شهيد يداله خوشرو

جنت شهر

فرازي از وصيتنامه شهيد:

بسم الله الرحمن الرحيم

« يا ايها الذين امنو هل اَدُلُّكُم علي تجاره تنجيكم مِن عذاب اليم * تؤمنون بالله و رسوله و تُجاهِدونَ في سبيل الله باموالكم و انفسكم ذلكم خيرٌ لكُم ان كنتم تَعلَمون * يغفر لكم ذنوبكم و يُدخِلكُم جناتٍ تجري مِن تحتها الانهارُ و مساكن طيبه في جناتٍ عدن ذلك الفوزٌ العظيم * »

« اي اهل ايمان آيا شما را تجارتي سودمند كه شما را از عذاب دردناك آخرت نجات بخشد دلالت كنم * آن تجارت اين است كه به خدا و رسول او ايمان آوريد و به‌مال و جان در راه خدا جهاد كنيد . اين كار از هر تجارت اگر دانا باشيد براي شما بهتر است * تا خدا گناهان شما را ببخشد و در بهشتي كه زير درختانش نهرهاي گوارا جاري‌است داخل گرداند و در بهشت‌هاي عدن جاوداني منزلهاي نيكو عطا فرمايد *   

        «  سوره صف آيات 13- 10 »

محبوبم كلماتي كه بدون مقدمه بر صفحه كاغذ نوشته مي‌گردد ، از وجود تشنه‌اي زبانه مي‌كشد كه حرارت عشق از وجودش زبانه مي‌كشد و اين كلمات كه بر صفحه كاغذ نوشته مي‌شود به عنوان وصيت‌نامه نيست ، چون وصيت يعني سفارش و شهداي زيادي وصيت كردند كه اگر در خانه كس است يك حرف بس است و اين تقديمي به برادرانم كرامت/حميد/محمدو احمد كه در كنج دفترچه خاطرات خويش جاي دهند و با راه و رسم خويش روحم را شاد سازند .

باري ! كلماتي جاي است از نوك قلمي كه خود را عاصي درگاه معبود مي‌پنداشت و خوشبختانه زود به خود آمد و از نعمت جنگ سود برد و عاشقانه‌وار به‌گرد شمع روح‌الله سوخت تا خداي خود را از خود شاد سازد و او را خشنود سازد و در اواخر زندگي ننگين خويش عاشقانه‌وار 180 درجه به‌گرد كانون خويش چرخيد و گناه را شناخت و راه را از چاه تشخيص داد و مردانه شيطان و يارانش را از خويش دور نمود و خداي خويش را شناخت و تا پاي جان بر اين ادعا استوار ماند و حُر وار در يك غروب خونين و غم‌انگيز به خيمه حسين زمان نزديك گرديد و اعلام نمود كه بگذار بار ديگر قضيه حُر در تاريخ تكرار شود و كربلاي خونين ايران شاهد چنين بازگشتي باشد و با جاري ساختن كلمات شهادتين و استغفار به درگاه حضرت حق بر مركب توبه سوار شد و عاشقانه پر كشيد و از ديده‌ها محو گرديد و دست التماس و چشم گريان خويش را به‌درگاه دوست نشان داد و گفت مهربانا : از شيطان بريدم و به‌سويت آمدم ، نه نتوانستم به‌سويت بيايم بلكه خودت لطف كردي و مرا به سوي خويش كشاندي پس عاجزانه از تو مي‌خواهم مرا رها نسازي . چرا كه نهايت بدبختي زماني‌ست كه دوباره رها شوم و شاهد قهقهه‌هاي مستانه شيطان و لشكريانش باشم .

خدايا هرچند در اين راه ، راه و رسم عشقبازي را بلد نبودم ولي پروانه‌وار آمدم و محتاجت هستم كه در راه خودت زجرم دهي تا طعم عشقت را بچشم زيرا گفته‌اند :

كوتاه ديدگان همه راحت طلب كنندعارف بلا كه راحت او در بلاي اوست

بگذار هرچه داري و بگذر كه هيچ نيست اين پنج روز عمر كه مرگ از قفاي اوست هر آدمي كه كشته شمشير عشق شدگو غم مخور كه ملك ابد خونبهاي اوست از دست دوست هرچه ستاني شكر بود                      سعدي رضاي خود مطلب چون رضاي اوست

خدايا دنيا با تمام عظمتش در برابر ديدگانم تنگ شده‌است . دنيا و زينتهاي فريبنده‌اش را ديگر دوست ندارم . خدايا جمال پاكان درگاهت سيرم مي‌سازد . خدايا از اين دنياي زودگذر حالت تهوع دارم ، زماني كه اسلام احتياج به من ناچيز دارد هرچند زندگي كردن را دوست دارم و دنيا را ترد نمي‌كنم ولي جهت آبروي اسلام از دنيا و زيباييهايش مي‌گذرم .

خدايا شاهدي در همين جبهه‌ها هم حتي روزهايي كه كمتر به‌يادت مشغولم خيلي سنگين مي‌شوم انگار كه دارم شكنجه مي‌شوم ولي خدايا هر روز به درگاهت مي‌نالم و خودم را به يادت و به ياد لقايت مشغول مي‌سازم ، خيلي سبكبال مي‌شوم و خيلي راحت زندگي را مي‌گذرانم . خدايا تنها ترسم از روزي است كه از كنارت طرد شوم و مانند كرم ابريشم در درون پيله افكار خويش غرق شوم و آنقدر غرق شوم كه نابود شوم و تو را نداشته باشم . پس اي مهربان ! اين عاصي درگاهت خيلي وحشت دارد . خدايا ! از ميان آبرو دارانت بي‌آبرويي را هم انتخاب نماي . خدايا ! جبهه زندگي من شده است . خدايا ! جبهه كعبه آمال و آرزوهايم شده است . خدايا ! شب‌و روز بر‌گِرد كعبه جبهه مي‌گردم واي از زماني كه‌مرا از گرد كعبه آمال پرت سازي . وامصيبتا خدايا ! اكنون كه تو را شاخته‌ام تازه زندگي‌كردن را شناختم و دوست دارم زندگيِ سرچشمه‌گرفته از تعاليم اسلام را شروع كنم . ولي خدايا زندگي لذت بخش با عبادت و خوب در برابر جهاد زنداني بيش نيست كه مي‌خواهم هرچه زودتر از اين زندان پركشم . خدايا ! با تو بودن خيلي ارزش دارد ، زندگي شيرين مي‌شود و مرگ كه رسيدن به حيات ابدي است خيلي شيرين‌تر است .

خدايا ! مي‌ترسم كه ثروتمند گردم و شب و روز بي‌خيال از كنارت گذرم . و با ثروت خويش به درجه اي برسم كه هم از زندگي سرخورده شوم وهم از مرگ هراسان گردم . خدايا شكرت كه ثروتمندم نكردي كه نتوانم از مسئوليت اين بار سنگين برايم ، هرچند ثروت را در راهت به جريان انداختن ارزش دارد ولي مرد كار مي خواهد و انسان خدايي . خدايا به اين بدبخت لطف نمودي و او را در مسيري به حركت در آوردي كه توشه‌اي گران مي‌بايد داشت ، ولي خدايا  توشه‌ام گناهانم است كه بدرقه‌ام مي‌كنند و عاجزانه به سويت مي‌آيم و با ولع و طمع ره صد ساله رامي‌خواهم يك شبه طي نمايم اگر اراده كني و ياريم نمايي هيچ مشكلي نمي‌تواند مرا از پاي درآورد . خدايا درست گفته‌اند : دنيا مانند كندوي بي عسل است كه استفاده بردن از لذتهاي آن با انواع نيشها همراه است و رنجها بايد برد تا از شيريني جزئي زندگي چند روزه سود جست ، پس اي خاي مهربان توفيقمان ده تا از خوشيهاي زود‌گذر و كاذب بگذريم و دركت كنيم . خوشا بحال عارفان حقيقي كه شناختند تورا و درك كردند عظمتت را و به جايي رسيدند كه زندگي برايشان بهشت شد و در همه حال و در تمام زندگي با تو بودند و عاشقانه‌وار پرستيدند . خدايا ! پس ما كه لياقت لقاي تو را نداريم به ما درك و فهمي عنايت كن تا تورا بهتر بشناسيم و از اوامرت اطاعت كنيم.

برادران مهربانم : شما از خوشيهاي زودگذر برحذر مي‌دارم زيرا زماني مي‌رسد كه تمام خوشيها را از بين رفته مي‌بينيد و دستتان تهي است و به هرجا دست مي‌اندازيد دست‌گيري نمي‌يابيد و آنوقت با تمام اعضا و جوارح و با روح و روانتان استهزاء شيطان را مي‌شنويد كه چون خودش در ورطه هلاكت است شما هم به نابودي سوق مي‌دهد . در تمام زندگي خداي مهربان را حاضر و ناظر بر اعمالتان ببينيد و او را رها نسازيد .

                       وسلام

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

تمامي حقوق مطالب براي اين وب سايت محفوظ است

 پيشنهادات و انتقادات خود را با ما در ميان بگذاريد ، خبرها و تصاوير مربوط به جنت شهر براي ما ارسال نماييد تا با نام خودتان منتشر سازيم.

  این ایمیل آدرس توسط سیستم ضد اسپم محافظت شده است. شما میباید جاوا اسکریپت خود را فعال نمایید  و يا  این ایمیل آدرس توسط سیستم ضد اسپم محافظت شده است. شما میباید جاوا اسکریپت خود را فعال نمایید