شهيد مصطفي دادگر

جنت شهر

زندگي نامه :

در تاريخ 1/6/1345

در روستاي كم هيا هو كودكي متولد شد خانواده او خوشحال بودند از تولد كسي  كه فرشتگان آسمان

برايشان از طرف خداوند هديه آورده بودند.

ساكنان زمين اگر مي دانستند روزي ميرسد كه بخشي از تاريخ كشورشان قرار است با دستان چنين  كودكاني رقم بخورد بيشتر از فيض حضورش استفاده ميبردند

خدا اينان  را در زمره انصار دينش قرار داده بود

سالها گذشت كودك جواني شد كه زمان و مكان ديگر تواناي حمل بار معنوي روحش را نداشت.

آري آن لحظه نوراني وسراسر عشق فرا رسيده بود .

مصطفي در نمازهاي شب در قبري كه در پشت سنگر براي خود حفر كرده بود اين چنين خدايش را مي خواند:خدايا پاكان وخوبان به سويت آمده اند،

آنچنان تهذيبي به من عطا كن تا چون خوبان من هم به مقام ديدارت نائل آيم.

بله سرانجام در تاريخ 24/12 /1363در عمليات بدر شرق دجله جانباز ودر راه بيمارستان به فيض شهادت آنچنان كه خود آرزو داشت رسيد.

روحش شاد راهش پر رهرو باد

فرازي از وصيت نامه:

« ... فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا »

((پس کسی که به ملاقات پروردگارش امید بسته است عمل صالح انجام می دهد و در عبادت پروردگارش احدی را شریک او نمی گیرد. ))

از وقتی که خدایم را شناختم و خود را پیدا کردم و دانستم که بدنی ضعیف و ناتوان که در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است و همیشگی نیست ،  مشاهده کردم که چند صباحی بیشتر نمی پاید ، و فهمیدم که جسم مادی نمی تواند با روحم پرواز کند ، لذا احساس ابدیت و غرور کردن را خاموش کردم و درصدد برآمدم تا به لقاء پروردگارم نائل شوم و این کار با انجام عمل صالح امکان پذیر است و تصمیم گرفتم اعمال صالح را با اخلاص انجام دهم . دوست داشتم شب زنده داری کنم زیرا با شب زنده داری است که انسان به مقام محمود می رسد . دوست داشتم گمنام و تنها باشم و با خدا باشم، دوست داشتم در راه خدا هدایت شوم و بر آن هدایت پایدار بمانم، و با خلوص به خدایم نزدیک شوم و همواره امیدوار بودم که پس از کسب تقوا و جهاد اکبر در راه او (خدا) در جهاد اصغر در جبهه خدا فدا شوم.

خدایا خلوص نیت در نماز و غلبه بر هوای نفس و توفیق رفتن به جبهه را به این حقیر عطا بفرما ، خدایا پر کاهی هستم در مقابلت در مقابل عظمتت ، خدایا اگر نفسم پایین برود و بالا نیاید هیچ هستم. خدایا می دان تو غفار الذنوبی و تو ستارالعیوبی ، ولی خدا نمی دانم که آیا گناهان مرا از کثرت و زیادی می آمرزی و آیا عیبهایم را می پوشانی ؟ خدایا اگر از زیادی عبادتم و نمازم پاهایم ورم کند و از زیادی رکوعم کمرم بشکند و از زیادی سجده ام چشمانم از حدقه بیرون بیاید ، ولی باز خدایا شرمنده ام ، و شایسته بخشیدن یکی از گناهانم نیستم و اگر گناهانم را ببخشی از فضل و کرم تو است نه از عبادت من . بار پروردگارا تو را دوست می دارم و به سوی تو می آیم ، بپذیر مرا.

خدایا ، آنهایی را که حب دنیا آنها را از یاد تو و معاد تو غافل کرده است را هدایت کن و به آنها ایمانی عطا کن تا به لبیک امام بت شکن ، خمینی عزیز پاسخ دهند و به جبهه بیایند . « ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوریه و الانجیل »

وصیتنامه سرباز خاکی خدا و عبد ضعیف خدا و عبد عاصی درگاه حق تعالی بسیجی سپاه اسلام و سرباز امام عصر (عج) مصطفی دادگر

چه معامله پر سودی است که خداوند متعال جان و مال مومنین را به بهای بهشت خریدار است . تا کی باید در خواب غفلت به سر برد ؟ بیدار شوید و با خدایتان معامله کنید ، بهترین زمان و بهترین مکان در حال حاضر جبهه های جنگ نور علیه ظلمت می باشد . البته در پشت جبهه هم می توان به چنین موهبتی دست یافت به شرط آنکه راهت خدایی باشد و در کارهایت اخلاص داشته باشی.

با سلام به پیشگاه بقیه الله الاعظم ارواحنا له الفدا و با سلام به امام امت و نیز با سلام به خانواده- های محترم شهدای انقلاب اسلامی که با خدا معامله کرده اند . چون برای دومین بار جهت مبارزه با دشمنان اسلام و آنان که قصد دارند جلوگیری کنند از گسترش اسلام فقاهتی و صدور انقلاب اسلامی و پیاده شدن دستورات راستین اسلام راهی کربلاهای ایران می شوم . لذا سفارشاتی را بر این کاغذ مادی می نویسم .

در حالی به جبهه می روم که امید به قرب به خداوند دارم و آگاهانه راهم را انتخاب کرده ام و در حالی راهی دیار عاشقان الله می شوم که این کلمات را بر زبان جاری می کنم :

اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا ولی الله و امامت امامان معصوم (ع) و آخرین آنها که بنا به دلایلی در پرده غیبت به سر می برد و قبول رهبریت و مرجعیت امام

بت شکن خمینی کبیر و نایب بودن ایشان از طرف امام عصر (عج) .

می روم تا با نثار آخرین قطرات خونم به دشمنان اسلام بگویم مکتبی که شهادت دارد ، اسارت ندارد و با قطره خون سرخم به تمام مردم بگویم همه ما مسئولیم و مسئولیتمان سنگین است و هر

 کس در هر جای این مملکت نفس می کشید مسئول است . مردم به خدا این دنیای مادی هر چه باشد تمام می شود در آخرین لحظات عمرم عاجزانه از شما می خواهم امام را تنها نگذارید .

بار دیگر عاجزانه از تمام مردم و بخصوص جوانان عزیز می خواهم مساجد را خالی نگذارید و در صحنه ها حضور داشته باشید . از ولایت فقیه به نحو احسن پشتیبانی کنید و بر مخالفان ولایت فقیه سخت بگیرید. فرصتی بدست آمده ، زمان ، زمان حساسی است ، ای کسانی که آرزو داشتید در رکاب امام حسین (ع) جهاد کنید و شهید شوید مگر اکنون دین اسلام که همان دین حسین(ع)  است مورد حمله دشمنان قرار نگرفته پس چرا به یاری اسلام و حسین زمان نمی شتابید . مردم عزیز ، خانواده های شهدا ، اسرا ، مفقودین ، جانبازان ، روزی خواهند آمد که آنان فرزند داده اند و عزیزشان را در راه اسلام شهید شده است خوشحالند و آنان که نداده اند پشیمان.

بار خدایا از تو می خواهم که مرا از پشیمان شدگان قرار ندهی.

ای مردم بدانید قیامت عالم باقی و آخرتی بی پایان است پس بکوشید تا توشه آخرت را تهیه کنید بیاد شب اول قبر باشید و بدانید عذاب گنه کاران عذاب سختی است و پاداش مومنین بسی زیاد. تنها دنبال این دنیای مادی گرفتن عاقبت بدی دارد و به گفته مولای متقیان علی (ع) مال زیاد دین را بباد فنا داده و اسباب غفلت و فراموشی دل را فراهم می سازد.

                                                                                                        والسلام

                        عبد عاصی خدا مصطفی دادگر

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

تمامي حقوق مطالب براي اين وب سايت محفوظ است

 پيشنهادات و انتقادات خود را با ما در ميان بگذاريد ، خبرها و تصاوير مربوط به جنت شهر براي ما ارسال نماييد تا با نام خودتان منتشر سازيم.

  این ایمیل آدرس توسط سیستم ضد اسپم محافظت شده است. شما میباید جاوا اسکریپت خود را فعال نمایید  و يا  این ایمیل آدرس توسط سیستم ضد اسپم محافظت شده است. شما میباید جاوا اسکریپت خود را فعال نمایید